X
تبلیغات
هرچی اون بخواد همون میشه
 احساس پوچی
سلام یه همه دوست جون های گلم

خوبید؟

احوالتون چطوره؟

من که خیلی بدم

امتحانا هم تموم شد از ریحانه خبری نشد

کللی بلا سرم اومد تو این مدت

باز خوبه حداقل معدل الف شدم این ترم

وگرنه فاتحم خونده بود با این اتفاقایی که واسم افتاد

دیگه خستخ شدم

نمیدونم چیکار کنم

نمیدونم تا کی میتونم این وعض رو تحمل کنم

اخه چرا من؟

دارم دیوونه میشم

نمیخواستم بیام آپ کنم

ولی نمیدونم ژی شد که اومدم و آپ کردم

نمیدونم تو این دنیا کسی هست از من بیشتر سرش بلا اومده باشه اخه؟

تو این مدت می خواستم همه چیز رو فراموش کنم

ولی هر کاری میکنم نمیشه

احسلس پوچی میکنم

همش میاد تو فکرم

از همه بدتر اینه که خط موبایلش رو هم عوض کرده

البته من زنگ نزدم

خانم دوستم می گفت ریحانه مزاحم داشته خطش رو عوض کرده نمی دونم به خاطر من خطش رو عوض کرده یا نه؟

خب اگه به خاطر من باشه که من ۳ سوت میتونم خطش رو از دوستم بگیرم

یعنی به دوستم بگم به خانمش بگه شماره ریحانه رو بهم بده

به نظر شما چیکار کنم؟

ادامه بدم؟

یا ندم؟

واقعا به جایی رسیدم که هیچ تصمیمی نمیتونم بگیرم

هرکی هرچی بگه انجام میدم

اصلا نمیتونم سبک سنگین کنم که کدوم راه بهتره

کمکم کنیددددددددددددددددددد...........................................

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه چهارم اسفند 1389  |
 هورااااااااااااااااااااااا
سلام دوستای گلم

امروز طبق معمول بهش زنگیدم البته با خط ثابت خودم که شمارش رو ریحانه نداشت

الان چند هفته ای میشد که زنگ میزدم بهش الو که میگفت و صداشو میشنیدم اروم میشدم ولی من حرف نمیزدم

اونم فکر میکرد که من مزاحمم

تا اینکه امروز زنگیدم الو گفت بازم قطع کردم

ریحانه دیگه عصبی شده بود که این کیه که همش زنگ میزنه قطع میکنه

کلی اس ام اس داد شما؟

چرا مزاحم میشی؟

مریضی همش زنگ میزنی قطع میکنی؟

(در این مدتی که آپ نمیکردم حتی ۱ بار هم در ارتباط نبودیم

دیگه فکر میکردم که اونم منو فراموش کرده که حتی اونم بهم زنگ نمیزنه. من و اون فکر میکردیم طرف مقابلمون فراموشمون کرده)

همینطور اس میداد شما؟

چرا مزاحم میشی؟

اگه ۱ بار دیگه مزاحم بشی میرم شکایت مینمو این حرفا. . . . .. .

دیگه طاقت نیاوردم و اس ام دادم:

سلام واسه تو مهم نیست بدمنی من کیم. چون اگه مهم بود الان کارمون به اینجا نمیرسید

من یه زمانی خیلی دوست داشتم ولی کاری کردی که الان متنفرم  از تو

 

اون:

ینی چی؟

خوب معرفی کن خودتو..........

من:

به موقش میگم

اون:

اها فهمیدم همونی که امروز تو کلاس شیمی آلی گل کاشت

همونی که چند وقته داره چپ چپ نگام میکنه و من دلیلشو نمیدونم

همونی که خیلی سنگین شده باخام

همونی که تو کلاسا ترجیح میده دورترین فاصله ممکن ازم بشینه...........

درست میگم مگه نه؟

من:شاید...!

اون: ای بابا بگو کی هستی دیگه؟

من : اره درست حدث زدی من همونم

ولی خیلی ازت ناراحتم

اون:خوب بگو چیکار کردم که خودم رو اصلاح کنم....

:من ریحانه اگه هنوزم دوسم داری هیچی نپرس

بزار امتحانای این ترم تموم بشه خودم اول ترم بعد برات تعریف میکنم

(اینو گفتم ببینم هنوزم دوسم داره یا نه)

بهد دیگه سوال نکرد

کلی اس ام اس بازی کردیم بعد هم خدافظی

اخر بهش گفتم تا ترم بعد بهم نه زنگ بزن نه اس ام اس بده

خیلی خوشحالم که تونستم این غرور سخت اون که خودشم مینالید ازش رو بشکونم

امیدوارم تا اول ترم بعد که قراره سوپرایزش کنم اینبار جواب رد نده..........

همتون کمکم کنید که بهش برسم

بیاین راهنماییم کنید لطفا

ممنون از همتون

|+| نوشته شده توسط پارسا در پنجشنبه نهم دی 1389  |
 دارم میرم................ چ.ن دارم میمیرم
تو این 2 هفته خیلی سعی کردم فراموشش کنم ولی نمیشه خدایا چیکار کنم دیگه؟ دلم داره میترکه دوستام هم منو مسخره میکنن دیگه یعنی چون پسرم حق ندارم کسی رو دوست داشته باشم؟ اینا همش میگن بیخیال ولش کن حال داری الکی خودتو معطل این کردی؟ بورو دنبال یکی دیگه.............. ولی من اونی نیستم که دوستام فکر میکنن از ادمایی هر روز دتبال یه نفر میرن متنفرم اگه منم مثل اونا بودم تاحالا 1000 بار فراموشش کرده بودم ولی نمیشه میدونم باور نمیکنین ولی من شب تو خواب هم خواب اون رو میبینم که دست تو دست یه نفر دیگه داره میره اخه من چرا انقدر بدختم؟ اگه برم دنبال یه نفر دیگه و با اون باشم به ریحانه خیانت کردم. شایدم کلا دور همه دخترا رو خط بکشم میخوام واسه همیشه تنها بمونم منو تنهایی خودم که منو بهتر از هر کسی میشناسه منو وژدان خودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمیدون واقعا نمیدونم........................... فقط میتونم دعا کنم که هر کسی که یه روز این مطلب منو میخونه به وبلاگ من سر میزنه هیچ وقت به روزگار من دچار نشه منتظر نظراتون میمونم دیگه حرفام تموم شد کاملا شایدم بازم اومدم اپ کردم البته این بستگی به نظرات شما داره که بتونین کمک کنید. دست همه شما دوستای گلم درد نکنه که تو این مدت باهام بودید. مژگان پریا . شیدا . غزالی و سارینای عزیز که همیشه مثل یه خواهر کمکم میکرد ولی من کاری کردم که نباید میکردم در مورد سارینا. ایشاللا که منو ببخشه و حلالم کنه. سارینا واقعا شرمندم. همش به خودم میگم هرچی اون بالایی بخواد همون میشه ولی با این اوضاع یعنی اونم میخواد که تموم بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به نظر شما برم یا نرم؟
|+| نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه هفتم آذر 1389  |
 چرااااااااااااااااااااااااا
سلام به همه دوستای گلم

اول از همه عید همتون مبارک امیدوارم همتون حالتون خوب باشه

خیلی ببخشید که مدتی نبودم

تو این مدت اصلا حالم خوب نبود

خیلی داغون بودم

دقیقا اون هفته ۴شنبه بود که کلاس صبح تموم شد تا کلاس بعدی ۳ ساعت بیکار بودیم که با بچه ها تو محوطه نشسته بودیم و میگفتیم و میخندیدیم

تا اینکه دیدم ریحانه اومد رد شد رفت ۱۰ متر اونورتر نشست رو نیمکت با موبایل شورو کرد به حرفیدن

درست تو دیدم بود

خدا میدونه با کی میحرفید

سعی کردم بیخیال باشم

دیدم نمیشه

یاد حرف دوستام افتادم که میگفتن شک نکن این سروگوشش جای دیگه میجنبه

بازم مثل همیشه که به اونا میگفتم اشتباه فکر میکنید فکر بد نکردم

اس ام اس دادم با کی میحرفی؟

(این اس ام اس بعد از ۱ هفته بود. چون ما ۶۰ بار با هم تموم کردیم ولی باز من بهش پیام میدادمو یادی میکردم ازش)

گفتم به من ربطی نداره ها ولی اگه با کسی دوست شدی بگو

ریحانه: چی ی ی ی ی ی ی ی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه ربطی داره؟

چون با موبایل میحرفم یعنی با کسی دوستم؟

گفتم بیخیال من که گفتم به من ربطی نداره

دوباره شوروع کرد به حرفیدن با موبایل خیلی کشش داد

یکسره هم قه قهه میزد

اعصابم به هم ریخت

زنگ زدم رفتم پشت خطش

رنگش پرید

جواب داد باز چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم هر چی از دهنم درومد بهش گفتم

گفتم تو تمام این مدت که با هم تموم کرده بودیم و رابطمون مثل قبل نبود یعنی این ۴ ماه اخرا من بازم دوست داشتمو شبی نبود که برات گریه نکنم

واقعا متاسفم برای خودم که عاشق ادمی مثل تو شدم

بدون هیچ کینه ای ازت به دل نمیگیرم

ولی بدون بد کردی با من

بدون تا اخر عمرم فراموشت نمیکنم

بدون فقط عاشق تو بودم و هستم و میمونم

مهم نیست که الان ازت متنفرم ولی بازم عاشقتم

ریحانه بد کردی

به خدا این ازادی که تو میخوای بات گرون تموم میشه یه روز میرسه که پشیمون میشی یادته این حرفو بهت زده بودم؟؟؟؟؟؟

مشکل شما اینه که نمیدونین به کی باید اعتماد کنین

چون دوست قبلیت سرت بلا اورد به من اعتماد نکردی

البته این خوبه که سخت به کسی اعتماد کنی

ولی بدون بد کردی

هیچی نمیگفت ریحانه

فقط گوش میکرد

اخر هم گفتم همین فردا از دانشگاه انصراف میدم که نبینمت دیگه

ریحانه: پارسا جون من این کارو نکن

اگه اینکارو کنی من هیچ وقت خودم و نمیبخشم توروخدا انسراف نده و نرو

قول میدم ازین به بعد جلو چشات نبتشم تا منو نبینیو اذیت نشی

ولی جون من انصراف نده ه ه ه ه ه ه ه ه

منم همینجا گوشیو قطع کردم........

بعد پشیمون شدم

دلم براش سوخت

از طرفی دل من خیلی وقت بود که شکسته بود

چیکار باید میکردم؟

دیگه نمیخوام با کسی باشم

میخوام تنهای تنها باشم

به دور از بقیه

رسم این دنیا اینه

میاد عادت میده و میره

 

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389  |
 عصر حجر ! ! ! ! ! ! ! ! ! !
بیچاره دوستم امروز حالش خیلی بد بود

اخه فهمیدم همین عید قربون عقد دوست دخترشه

فکر کنید اینا ۳ ساله با هم هستن و دیوونه ی هم . . . . .

من هنوزم نمیتونم باور کنم

مگه عصر حجره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به زور بابای دختره داره دخترشو شوهر میده

خدایا یعنی چی اخه؟

دختره از پیشدانشگاهی اومد خونه دید خاستگارا اومدن همه چی رو هم حل کردن این که اومد گفتن بله عروس خانوم ایشونه.................

خدایی عصر حجر هم اینطوری دختر شوهر نمیدادن. میدادن؟

یکم به خودم امیدوار شدم که جای اون نیستم

ولی از طرفی هم از این ناراحتم که من تو ۴-۳ ماه دیوونه ریحانه شدم

حالا این دوستم که ۳ ساله با اون دوسته چی میکشه از غصه.............

واسش دعا کنید

اون مثل داداشمه

نمیخوام ناراحت باشه

یا اگه نظری دارین بگین بهش بگم

ممنون

|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه هفدهم آبان 1389  |
 فاز بیخیالی
امروز تصمیم گرفتم صبح که میرم یونی فاز بیخیالی بگیرم و جوری وانمود کنم که اصلا بهش فکر نمیکنم

ولی کار بدتر شد

عینک افتابیم چشممم بود یه جورایی مارمولکی زیر نظر داشتمش ولی انگار وقتی فهمید که به فکرش نیستم رفتارش بدتر شد

ای بابا عجب گیری کردیم مااااااااااااااا

دیدم زیادی ضایع شدم سریع فازو عوض کردم تو میدون یونی که معروفه (یه میدون خیلی کوچیک که قطرش فکر کنم به زور ۱۵-۱۰  متر بشه) وسط محوطه یونیمون

ما اینورش نشسته بودیم اونا اون طرف

عینکم رو دراوردم

به بهونه اینکه کار دارم با یکی از جلوش رد شدم کلا تو راه تا برسم بهش یکسره با نگاه معنی دار همراه با حسرت نگاش میکردم

نزدیک که شدم سرش رو انداخت پایین

اعصابم بیشتر خورد شد

|+| نوشته شده توسط پارسا در دوشنبه هفدهم آبان 1389  |
 دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
خیلی اهنگ قشنگیه

جدید نیست مال تابستون امساله

ولی به هر حال من که دوسش دارم

چرا حس می کنم هستی کنارم
چرا این رفتنو باور ندارم
چرا گم می کنم روز و شب ها رو
چرا حس می کنم داری هوا مو
چرا هستی میون خواب و رویام
چرا پر می شی تو هرم نفسهام
دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
می خوای بری تو رو به این ترانه می سپارم
ولی نرو، نرو بمون
نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو بمون نرو بمون نرو بمون کنارم
آخه ترانه هام همش بهونتو می گیرن
اگه بری همه کهنه می شن بی تو می میرن
اگه بری چشامو پشت جاده جا می زارم
اگه بری خود بارون می شم برات می بارم
دارم نفس نفس نبودنت رو کم میارم
می خوای بری تو رو به این ترانه می سپارم
ولی نرو، نرو بمون
نرو که جز تو چاره ای به جز خودت ندارم
نرو خیال نکن بدون تو دووم میارم

لینک دانلود آهنگ با حجم ۳٫۸۷ مگابایت :

مهرنوش

 

|+| نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه شانزدهم آبان 1389  |
 تلفن
امروز یهش زنگ زدم

خیلی حرف زدیم

اون میگه باید از رو عقل تصمیم بگیریم نه احساس

میگه نمیتونه تضمین کنه که باهام بمونه یا نه

میگه هیچ کدوممون نمیدونیم اخرش چی پیش میاددددددددددد

شاید اون راست میگه

یعنی من نباید الکی انقدر بهش وابسته میشدم؟

چرا؟؟؟؟؟؟

چرا این اتفاق ها برای من باید پیش بیاددددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی اون راست میگه؟

یا میخواد منو بپیچونه بره با یکی دیگه؟

میگه دیگه نمیخواد با کسی باشه

میگه برای هر دوی ما اینطوری بهتره

نمیدونم چیکار کنم..............................

|+| نوشته شده توسط پارسا در یکشنبه شانزدهم آبان 1389  |
 هنوزم که دیگه ندارمت دوستت دارم

When U Were 15 Yrs Old, I Said I Love U...
U Blushed.. U Look Down And Smile

وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

When U Were 20 Yrs Old, I Said I Love U...
U Put Ur Head On My Shoulder And
Hold My Hand...
Afraid That I Might Dissapear...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

When U Were 25 Yrs Old, I Said I Love U...

U Prepare Breakfast And Serve It In Front Of Me

And Kiss My Forhead

N Said :"U Better Be Quick, Is''''s Gonna Be Late.."

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی  ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

When U Were 30 Yrs Old, I Said I Love U...
U Said: "If U Really Love Me, Please Come
Back Early After Work.."

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

.بعد از کارت زود بیا خونه

When U Were 40 Yrs Old, I Said I Love U...
U Were Cleaning The Dining Table And Said
: "Ok Dear,
But It''''s Time For
U To Help Our Child With His/Her Revision.."

وقتی  40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها  به بچه مون کمک کنی

When U Were 50 Yrs Old, I Said I Love U..
U Were Knitting And U Laugh At Me

وقتی  که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی

When U Were 60 Yrs Old, I Said I Love U...
U Smile At Me

وقتی  60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

When U Were 70 Yrs Old. I Said I Love U...
We Sitting On The Rocking Chair With Our
Glasses On..

I''''M Reading Your Love Letter That U Sent To Me 50 Yrs Ago..
With Our Hand Crossing Together

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

When U Were 80 Yrs Old, U Said U Love Me!
I Didn''''t Say Anything But Cried...

وقتی  که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

That Day Must Be The Happiest Day Of My Life!
Because U Said U Love Me !!!

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

to tell someone how much you love,
how much you care.
Because when they''''re gone,
no matter how loud you shout and cry,
they won''''t hear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

|+| نوشته شده توسط پارسا در سه شنبه یازدهم آبان 1389  |
 9
ریحانه زیادی جلو پسر دایی پسر عمه و اینا ریلکس بود و خیلی راحت لباس میپوشید که منم کلا با این قضیه خیلی مشکل داشتم..........

قرار بود برای خواهر بزرگترش خواستگار بیاد که باباشون بهش گفت از همین الان یعنی روز خواستگاری همون جوری لباس بپوش که همیشه میپوشی تا پسفردا دببه نکنن چرا عوض شدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

( توجه کنید روز اول خواستکاری و در دیدار اول دختره خیلی راحت و ریلکس و بدون روسری چایی بیاره)

به نظرتون خونواده پسره پیش خودشون نمیگن اینا دیگه کین؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایی خیلی ستمه

شاید بگید من خیلی سختگیرم ولی خوب هر کس رو یه چیز حساسه دیگه................

این خواستگار خواهرش هم بی بخوار بود و مشکلی با این قضیه نداشت

ولی من مطمعن بودم خانوادم وقتی چنین صحنه ای ببینن منصرف میشن...........

اون شب حرفمون شد سره همین قضیه ولی بازم کوتاه اومدم من

تا یه روز گفتم بابا من کچل شدم دیگه ببین من با همه چیز تو ساختم توام یه روسری رو به خواطر من بزار دیگه اون بیچاره هم یه جورایی حق داشت اخه تو فامیلاشون هیچ کس روسری نمیزاشت و تو خیابون هم از سر اجبار روسری میزاشتن........

تا اینکه پیش خودم گفتم بزار بهش بگم اگه روسری نزاری منم کلا بیخیال تو میشم و میرم پی کار خودم

گفت باشه

من : چی میگی ریحانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی چی بیخیال بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت خوب وقتی ابمون تو یه جوب نمیره بهتره که بیخیال هم بشیم

میخواستم بمیرم و این روز رو نبینم که دیگه کنارم نیست

بازم خودکشی.............

ولی واقعا میترسیدم

بیخیال شدم

خواستم دیگه دانشگاه نرم که نبینمش

ولی افسوس که همین از دور دیدن اون هم منو راضی به زندگی میکنه

از اون روز تاحالا هر روز میبینمش و حسرت میخورم

حسرت

حسرت

حسرت

چرا دخترا به اونایی که نباید اعتماد کنن اعتماد میکنن

و به اونب که باید اعتماد کنن اعتماد نمیکنن................

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پس من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من احساس ندارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میدونم این جواب کدوم کارمه ولی خودت میدونی که من عوض شدم

دیگه اون ادم قبلی نیستم

اخه چرااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت که میبینی هر شب واسش انقدر گریه میکنم تا خوابم ببره

درسته اون هیچ وقت باور نمیکنه که چقدر دوسش دارم ولی با ابنکه دلم رو شکون هیچ کینه ای ازش ندارم

اخرین حرفی که بهش زدم این بود:

میدونم هرچی اصرار کنم بمونی فایده نداره...................

درسته مدت کمی با هم بودیم ولی خیلی خوش گذشت بهم و بهترین لحظات زندگیم همین ۲-۳ ماهی بود که تو رو داشتم

حالا دیگه من میمونم و غم قصه دوری تو

تو که خوشحال باشی منم خوشحالم...............

اخرش هم گفتم عاشق این اهنگ رضا صادقیم که میگه:

اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر جادست

خدا حافظ به شرطی که نبندیم دل به رویا ها

بدونی بی تو با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خدا حافط همین حالااااااااا

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کمکم کن ................................................................

 

|+| نوشته شده توسط پارسا در شنبه هشتم آبان 1389  |
 
 
بالا